من آمده ام!

بلا از دوست عطاست و از بلا نالیدن خطاست .
الهی ! آتش دوری داشتی ، با آتش دوزخ چه کار داشتی ؟
الهی ! به بهشت و حور چه نازم ، مرا نظری ده که از هر نظر بهشتی سازم .
الهی ! همچون بید می لرزم که نباید به هیچ نیارزم .
الهی ! همه از تو ترسند و من از خود ، از تو همه نیکی دیده ام و از خویش همه بد .
انتظار را طاقت باید و مارا نیست ، صبر را فراغت باید و ما را نیست .
الهی ! در دل های ما جز تخم محبّت مکار و برتن و جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشته های ما جز باران رحمت خود مبار .
عیبی که در شماست ، دیگران را ملامت نکنید ، داد طاعت ناداده ، دعوی کرامت نکنید .
عذر بسیار خواستن بی مروّتی است ، عذر قبول ناکردن بی فتوّتی است .
دوستی را آن شاید که در وقت خشم بر تو ببخشاید .
محبّت در بزد ، محنت آواز داد ، دست در عشق زدم ، هرچه بادا باد !
دوستی او ما را مست کرد و رها کرد ، نشانی فراداد و نشانه بلا کرد .
زنده نشدم تا نسوختم ، دانی که این جامه نه من دوختم .
من چه دانستم که این دود آتش داغ است ! من پنداشتم که هرجا آتشی است ، چراغ است .
روزگاری او را می جستم ، خود را می یافتم . اکنون خود را می جویم ، او را می یابم ... *
----------------------------
- بهترین استادم مرا با دعا آشتی داد ، به هر زبانی و با هر بیانی ، این طور بذر یاد خود راتاابد در روحم کاشت . " هرکجا هست خدایا به سلامت دارش " .
* انصاری ، خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه ، تصحیح و مقابله : محمّد حماصیان ، کرمان : انتشارت خدمات فرهنگی ، چاپ دوم ، 1386.

















