بانوی کویر ( پژوهش،هنروادب)
RSS

خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است "خیام "

19 فروردين 1388 ساعت 03:37





روزمان هم " نو " نشود ، می شود دل خوش کرد به بهار ، به جوشش چشمه ها ، ‌به خروش رودخانه ها ... ‌به تمام سبزه هایی که با سماجت و رقص کنان( همان حرکات موزون ) سراز خاک بر می آورند ، از لابلای سنگ ها ، شکاف دیوارها و حتی از ترک آسفالت ها ...کم از گیاه که نیستیم؟ پس لحظه هایتان زیبا!



زمان ارسال در وبلاگ قبلی : شنبه 1388/01/15 -

مکتب طبیعت

19 فروردين 1388 ساعت 03:36


در لابه لای ورق های دفتر ذهنم ، دردوران کودکی و نوجوانی ، تصویر کودکان سیاه پوست  و نحیف آفریقایی را می بینم که فقط پوست و استخوانند و از شدّت لاغری می توان استخوان های دنده هایشان را شمرد. چشمانشان ازحدقه بیرون زده ومردمک های سیاه ، چونان دو تیله ی سرگردان درچشم خانه می گردند و می گردند. حالا صدای گوینده تلویزیون را می شنوم که آمریکا هرساله مقادیر زیادی از گندم را به دریا می ریزد!
شب توی رختخوابم غلت می زنم ، نمی توانم بخوابم ، تیله های بی هدف در چشم خانه ها به این سو و آن سو می دوند و گاه بلاتکلیف روی نقطه ای خیره می مانند. در عالم بچّگی دوست دارم قدرتی جادویی داشته باشم و بتوانم برای آنها کاری کنم کارستان! با این خیال ها چشم هایم گرم و پلک هایم سنگین می شود وبه خواب عمیقی فرو می روم.
با گذشت زمان سوادخواندن ونوشتن پیدا کردم .آخ! که چقدرخوشبختم! توی کتاب اجتماعی مان عکسی از یک قصرزده اند ، با عنوان « کاخ نشینان » ، تصویر دیگر عکسی از حلبی آباد است وزیرش نوشته اند : « کوخ نشینان » . درعالم کودکی عاشق خانه های یخی  قطب هستم و گاه نیز خودم را در خانه شکلاتی « اندرسن » می بینم ، البته بدون حضور جادوگر! امّا خانه هایی که حلب های کوچک وبزرگ روغن نباتی ، آجرهایش باشند ، آن هم در کشورمن!! تا صبح توی رختخواب این دنده و آن دنده می شوم ، نمی خواهم بخوابم. صبح باچشم های سرخ و ورم کرده به مدرسه می روم.از خانم معلّم در موردعکس ها می پرسم ، می گوید که: عکس ها مربوط به« قبل از انقلاب »است ، یکی عکس قصرشاه است و دیگری خانه های حلبی در حومه ی تهران. نفس راحتی می کشم. انگاربارسنگینی از دوشم برداشته شده ، شب باخیالی آسوده می خوابم!
دیروقت است ، «تاریکی » برهمه جا سایه افکنده و «سکوت »همخانه ی آن شده است، فقط صدای مداوم تیک ، تاک ساعت به گوش می رسد.تیک تاک، تیک تاک!کتاب را ورق می زنم . مطالب جالبی در مورد کشورعجیب دو،سه میلیونی موریانه ها نوشته است :
موریانه ها مانند مورچه ها در تمام امور با هم همکاری می کنند واین همکاری همه جانبه دلالت داردبرارتباط مستقیم و دقیق همه ی آنها بایکدیگر، مثلاًدرجامعه موریانه هاگرسنه وجودندارد! پیداست بین موریانه هایی که در یک لانه زندگی می کنند تاازاحتیاج یکدیگرمطلّع نشوند، رفع آن مقدور نمی شود ، پس گرسنه با سیرتماس می گیرد واحتیاج خودرا با او در میان می گذارد و عاقبت این گفتگو منجربه سیرشدن گرسنه می شود؛ بدین شکل که خمیری که موریانه های مأمور تهیّه غذا ازچوب فراهم می سازند ، پیش ازآن که کاملاً هضم شود، ازده معده ی مختلف عبور می کند وتقسیم آن بنابر قاعده ی صحیحی انجام می گیرد،هرقدر موریانه ای گرسنه تر باشد ازمحتوی معده ی اجتماعی خودکمتر به دیگران می دهد و در عوض ازعابرین بیشترخوراک هضم شده می گیرد .اگر موریانه سائلی که بسیارگرسنه است با موریانه ای که گرسنه تراز خود باشد ، برخورد کند، بدون تأمّل قسمتی از غذای بسیارکمی راکه در معده دارد به او می دهد !با این شیوه شرایط تغذیه در تمام کشورموریانه ها یکسان است.در جوار موریانه های سیر، موریانه ای
گرسنه وجودندارد .درکشور آنها فقیر و ثروتمند نیست.بااین روش بسیارهوشمندانه وساده ، آنها جامعه ی کاملی بنا نهاده اند ، البته شرایط جامعه ی مورچه ها وزنبورها هم همین طوراست.



زمان ارسال در وبلاگ قبلی : شنبه 1387/11/05 -

مکتب طبیعت

19 فروردين 1388 ساعت 03:35




اگر چنددقیقه به آزار و اذیّت گیاهی بپردازیم ، احتمالاً بعد ها متوجّه می شویم که او خاطره ی آن لحظات را به یاد می آورد . پژوهشگران فرانسوی در آزمایشی  در تنه و ساقه های یک نهال استوایی سوزنی فرو کردند . پس از مدّ تی به تر وخشک کردن او پرداختند و مواد معدنی و نوری که برای سلامت او لازم بود ، در اختیارش گذاشتند . گیاه سر حال آمد ، اما آیا سوزش سوزن ها را فراموش کرده بود ؟ هرگز! در آزمایش دیگری این گیاه را به همراه برخی از همجنسانش در شرایط دشواری قرار دادند : محرومیّت از مواد غذایی و معدنی کافی . در عمل معلوم شد گیاه آزار دیده واکنش بسیار سریع تر و شدید تری نسبت به این محرومیت نشان می دهد و زودتر پژمرده می شود . به نظر می رسد که گیاه آسیب دیده خاطره ی آن درد ورنج از سوزش سوزن ها را در اعماق روح خود حفظ کرده است و به همین دلیل در برابر محرومیت های بعدی آسیب پذیرتر شده است . البته درست نیست که از « روح گیاهان » سخن بگوییم ، ولی واکنش گیاه آزاردیده درست شبیه واکنش انسان هایی است که به هر دلیلی متحمّل ضربات روحی شده اند . دانشمندان می گویند : تنها گیاه استوایی نیست که چنین واکنشی از خود نشان می دهد . بسیاری از گیاهان دیگر نیز خاطره ی تنش ها واسترس ها یی که به هنگام نونهالی متحمّل شده اند، در خود نگه می دارند. البته شما در ظاهرگیاه اثری از آن خاطره را نمی بینید ، اما روزی که همین گیاه با شرایط نامطلوب و ناخوشایند دیگری رودررو شود ، خاطرات آزاردهنده اش بیدار می شوند و اثر خود را نشان می دهند : رشد گیاه کاهش می یابد و خیلی زود پژمرده می شود .

******

گیاهان حسّاسند ؛ آن قدر حسّاس که پنداری از برگ گل هم نازک ترند ! البته بعضی از گیاهان بیش از اندازه حسّاسند ؛ به عنوان مثال گیاهی به نام « دیونه » را در نظر بگیریم که نام عامیانه اش « مگس گیر» است و درآمریکای شمالی می روید . این گیاه بر خلاف نامش ، بیشتر از خوردن مورچه ها وملخ ها لذت می برد و راز عجیبی دارد : روی برگ های این گیاه کرک هایی وجود دارند که از نوعی حسّ لامسه برخوردارند . این کرک ها در واقع رد یاب قربانیان گیاهند . همین که حشره ای روی برگ بنشیند و به یکی از کرک ها بخورد ، فوراً یک سیگنال الکتریکی پدید می آید و برگ گیاه به سرعت بسته می شود و حشره ی بیچاره  را زندانی می کند. آن گاه حشره توسط آنزیم گوارشی بسیار نیرومند گیاه تجزیه و هضم می شود. گفتنی است که واژه ی دیونه از نام « دیونه» (dione) اخذ شده است که در اساطیر یونانی و رومی مادر « آفرودیت » یا « ونوس » ( الهه ی زیبایی ) است . ظاهراً همیشه زیباترها و حسّاس تر ها ، مهربان ترین ها نیستند! *

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

*« آیا گیاهان هم هوش وحافظه دارند ؟ » ، ماهنامه ی علمی ، پژوهشی دانشگر .



زمان ارسال در وبلاگ قبلی : یکشنبه 1387/03/05 -

مکتب طبیعت

19 فروردين 1388 ساعت 03:34


لونا چارسکی  می گوید:((تمایل به طبیعت، مانند تمایل به عشق،یک مقوله ی تاریخی است . تمایل به طبیعت با هر گامی که در راه پیشرفت های علمی و صنعتی بر می داریم،ریشه دارتر می شود و در عین حال حدود نگرش ما به طبیعت نیز گسترش می یابد.
طبیعت انسان را به زندگی ،به مبارزه،به لذت بردن از حیات،به زاد وولد،اما در سطحی خردمندانه، می خواند)).

******

طبیعت  آموزگار خاموشی است که با آرامش وسخاوتمندانه ،شاگردانش را تعلیم می دهد.طبیعت با انسان خردورز تماسی سرشار از سحر،راز ونماد برقرار می کند.محبت، همزیستی، همسویی، هم رنگی، همراهی،هم صدایی و...واحد های   درسی این مکتب هستند. در این مکتب هیچ  دانش پژوهی خسته نمی شود،خمیازه نمی کشد و به خواب نمی رود! اینجا هر چه هست،شور حیات است ونشاط و هر کس به اندازه ی  وسعت دید و اندیشه ی خویش درس می گیرد.

******

زیباترین موسیقی،موسیقی طبیعت  است.هنگامی که کنار رودخانه ای نشسته ایم و آب  با شتاب از سنگهای کوچک و بزرگ می گذرد وهنرمندانه  آهنگ خاص خود را می نوازد،اگر با دقت گوش فرا دهیم،آرامشی دلپذیر سراسروجودمان را فرا می گیرد. درپا ییز افتادن برگ های زرد ونارنجی از درخت و شنیدن صدای خش خش آنها در زیر پای رهگذران،به ما درس ها می آموزد.آواز پرندگان ، هوهوی باد،صدای  تکان خوردن شاخ و برگ های درختان و...ملودی های زیبای طبیعت هستند که با ترکیب استادانه ی چند ساخت موسیقایی نواخته می شوند و اگر صاحب اندیشه باشی و تفکر،تحسین تو را بر می انگیزند.انسان با شنیدن موسیقی طبیعت ارتباطی دو سویه با((خود )) و((خدا)) برقرار می کند: فتبارک....فتبارک الله احسن الخالقین. 



زمان ارسال در وبلاگ قبلی : چهارشنبه 1387/01/14 -