مدتی است که در افکار و عقاید برخی جوانانمان ، بعضی فرقه های عرفانی کاذب و حتی گاه کسانی که به اسلام معتقدند ، زمزمه هایی از اعتقادشان به « تناسخ » را می شنوم و ترویج آن و ...صدالبته برداشت های نادرست که فقط لقلقه ی زبانی هستند که " روشنفکریم" !! که " می دانیم" !! که " این منم طاووس علییین شده "!!شهرزاد هم که وجودجهنمی اش مثل کویر ، به نفرین عطشی بی پایان ، گرفتارآمده ، خواست که بازهم بداند.نتیجه ی این پژوهش را دردوقسمت تقدیمتان می کنم . امیدوارم با دقت بخوانید و تأمل کنید و تحمل . بهره ای بردید برای این روح بیقرار فاتحه ای بخوانید!
****
عقیده به تناسخ در گذشته و حال
مذهب تناسخ و عود ارواح خیلی قدیمی و باستانی است و در بین همه ملل کم وبیش راه یافته و طرفدارانی پیدا کرده و حتی به فلاسفه ی بزرگ چون افلاطون و ارسطو ... نیز نسبت داده شده است ؛ گرچه این نسبت خلاف واقع است و فلاسفه بزرگ اسلامی آن را تکذیب کرده اند و گفته های این بزرگان را به معنای جز تناسخ می دانند.
تناسخیون به طور مطلق چند دسته اند که هر یک پیرو یکی از عقاید زیر هستند:
1- نسخ : یعنی ارواح انسانها به عقیده ایشان، پس از مرگ به بدن انسان های جدیدی بر می گردد و اگر نیکو باشند به بدن انسانی سعادتمند و اگر بدکار باشند به کالبد فردی بدبخت و ناقص .
2- مسخ : یعنی روح مردگان به بدن حیوانی منتقل می شود که معتقدند ارواح نیکوکار به پیکر حیوانات سعادتمند و خوشگذران بر می گردد و ارواح شریر به بدن حیوانات ستمکش و بدبخت تعلق می گیرد.
3- فسخ: روح به پیکر گیاه و نبات منتقل می شود.
4- رسخ: روح به جمادی انتقال می یابد.
تناسخ در لغت
تناسخ: زائل شدن روح از قالبی و درآمدن آن به قالبی دیگر( غیاث اللغات ) و بدین معنی مناسخة و تناسخ در عرف زائل شدن از قالبی و درآمدن به قالبی دیگر ( آنند راج ) . خروج روح از قالبی و دخول آن در قالب دیگر که رسخ نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). انتقال روح بعد از موت از بدن به بدن انسان دیگر( فرهنگ فارسی دکتر محمد معین ) . عبارت ازتعلق روح است به بدن دیگر بعد از مفارقت آن از بدن اول بدون آن که زمانی فاصله شود، چه بین روح و جسد تعشق ذاتی است ( از تعریفات جرجانی ).
تناسخیان گویند نفوس ناطقه پس از مرگ هنگامی مجرد از ابدان خواهد بود که جمیع کمالات نفسانی را در مرحله ی فعلیت حائز شده باشد و چیزی از کمالات در مرحله بالقوه برای او نمانده باشد،اما نفوسی که از کمالات بالقوه آنها چیزی باقی است ،در بدن های انسانی می گردد واز بدنی به بدن دیگر نقل کند تا به غایت کمال ازعلوم و اخلاق برسند که آن گاه مجرد و پاک از تعلق به بدن ها باقی ماند و این انتقال را "نسخ" نامند و گویند پاره ای از نفوس ناطقه از بدن انسان به بدن حیوان که مناسب با اوصاف آنان است نزول کند ؛ چنانکه بدن شیر برای شجاع و بدن خرگوش برای ترسو و این انتقال را" مسخ" نامند و نیز گویند که بعضی از نفوس ناطقه به اجسام گیاهی انتقال یابند که آن را" رسخ" نامند و بعضی دیگر که به جماد منتقل شوند و آن را "فسخ" نامند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون )
تناسخی: [ تَ سُ ] ( ص نسبی ) آنکه معتقد است به تناسخ ارواح در اجساد ؛ چنانکه محتویات کتابی را نسخه کنند در کتابی دیگر ( مفاتیح، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . آنکه به عود روح پس از مرگ در جسد دیگر معتقد است( مفاتیح، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
تناسخیه: قائلین به تناسخ، فرقه ای که معتقد به تناسخ باشند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
خلاصه ی مذهب تناسخ
تناسخ (tanasox)، اعتقاد به این است که روح به مجرد جدا شدن از بدن انسان، به بدن انسان یا حیوان یا گیاه یا جماد منتقل می شود. این اعتقاد د رمذاهب هند و نیز در بعضی از فرقه های اسلامی شایع است. تناسخ به شکل ابتدایی آن جزء معتقدات بسیاری از اقوام اولیه بوده است. در اقوامی که فرهنگ برتری داشته اند، صورت کاملتری یافته و جنبه های اخلاقی و معنوی به آن افزوده شده ؛ از قبیل این که رفت و آمد مکرر روح را به قالب های مختلف وسیله ی تصفیه آن شمرده اند و قالب روح را در هر مرحله متناسب با کردار آن در زندگی های گذشته اش دانسته اند. تناسخ از مبانی غالب مذاهب هندی است؛ اگر چه پیروان آیین بودا اعتقاد به روح به معنای مذکور ندارند ،ولی در آیین هند و تناسخ از اصول عمده ی مذهبی است. عقاید تناسخی یونانیان قدیم، برخلاف آنچه سابقاً می پنداشتند، مقتبس از مصریان نبوده، بلکه ساخته و پرداخته ی خود آنان بوده است و در اسرار اورفئوسی مشهود است ، ولی نخستین طرفدارمعروف آن فیثاغورس است که پیروانش هم مذهب تناسخ داشتند. نظریات افلاطون در این باب مبتنی بر اسرار اورفئوسی و نظریات فیثاغورس است. پیروان مانی معتقد به نوعی تناسخ بوده اند و مخصوصاً سمّاعین، به استناد این اعتقاد گمان می کرده اند در حیات بعد به شرط به جا آوردن وظایف دینی خاص طبقه ی خویش ، ممکن است در شمار صدّیقین درآیند.
در اصطلاح حکمای اسلامی، انتقال روح انسانی را به بدن انسان غالباً نسخ (nasx) ، به بدن حیواناتی مانند بهائم و سباع و طیور مسخ (masx) و به بدن حیوانات پست تر، مانند حشرات و گزندگان ، فسخ (fasx) و به اشجار و نباتات رسخ (rasx) گویند. در بین فرقه اسلامی که اعتقاد به تناسخ دارند ،در جزییات این نظریه اختلافاتی هست. فرقه ی حائطیّه از معتزله معتقدند که خداوند نخست انسان را در بهشت گونه ای خلق کرد، سپس کسانی را که همه ی اوامر او را اطاعت نکردند به صورت انسان یاحیوان به این دنیا فرستاده و اینان به صورت های مختلف در این دنیا این قدر می آیند و می روند تا پیرامون گناه نکردند. نصیریه هفت مرتبه برای تناسخ قائلند. بعضی از غلاة نیز معتقد به تناسخ و حلول بوده اند.
خلاصه این که طبق این عقیده روح انسانی همواره از بدنی به بدن دیگر منتقل می شود ،اگر خوب باشد و صالح به بدنی بهتر ( سیر صعودی ) و اگر بد باشد و شریر، به پیکری پست تر ( سیر نزولی ).
به قول شهرستانی " غلاة " * غالباً ائمه را به خدا « تشبیه » کرده اند و خداوند را حال در ابدان آدمیان دانند و مانند « تناسخیان » و نصاری قایل به تجسیم خداوند شدند.
مدعیان این عقاید در هر سرزمینی نامی برخود نهاده اند، در اصفهان "خرمیّه" و "کودکیه" و در ری" مزدکیه "و "سنباذیه" و در آذربایجان" ذقولیه" و بعضی از نقاط "محمره یا سرخ جامگان "و درماوراء النهر" مبیضه یا سپید جامگان "نامیده می شوند. « تناسخ » عبارت از اعتقاد به این است که روح به مجرد جدا شدن از بدن انسان به بدن انسان دیگر « نسخ » می شود وانتقال آن به بدن حیواناتی ، مانند چارپایان و درندگان« مسخ » و به بدن حیوانات پست تر و گزندگان « فسخ» و به نباتات و گیاهان و جامدات « رسخ » گفته می شود.
آنهاگویند که در تمام مراتب چهارگانه مزبور روح آدمی حسّ برتری جویی و توبه از گناهان خود را فراموش نمی کند ؛ چنان که می تواند از پست ترین مقام حیوانی ، براثر تزکیه نفس و نیکوکاری به بالاترین مقام انسانی عروج نماید.
ملطی می نویسد: « تناسخیه » پندارند انسان تنها همان روح است و بدن جامه ای است که او پیوسته می پوشد و تغییر می دهد و کثافاتی که از دهان ، بینی ، معده ی انسان و بول و منی و عرق خارج می شود؛ طاهر و نظیف است و می توان آنها را خورد.
گویند: مردی صوفی در سنه 545 که منیر نام داشت غایط شیخ خود را می خورد و می گفت آن پاک است!!
یک اشتباه بزرگ
تناسخیون می گویند آیات: بقره/ 65 و مائده/ 60 همان مسخ است که نوعی از تناسخ ( به معنی اعم ) است. *
پاسخ: تناسخ معروف ، یعنی روحی پیکر خود را رها کند و به بدن تازه ای تعلق گیرد، ولی آنچه به نام مسخ در شریعت آمده، تغییر بدن نیست ، بلکه تبدیل صورت همان بدن است و خلاصه نقل از پیکری به پیکر دیگر نیست ، بلکه بدن واحدی است که صورتی دیگر به خود گرفته باشد. پس انتقال ( روح از بدن به بدن دیگر ) که اساس تناسخ و عود ارواح را تشکیل می دهد، در کار نیست و زنده شدن مردگان به دست بعضی از انبیا چون عیسی تناسخ نیست ،زیرا اجزای همان پیکر اول است که پس از پراکنده شدن به قدرت معنوی نفش پیغمبر و به اذن حق جمع می شود و روح به او باز می گردد؛چنانکه در قیامت .
نظریه ی تناسخ از دیدگاه دانشمندان امروز
جدیداً قائلین به تناسخ عقیده خود را چنین تقریر می کنند که : روح انسان از بدو پیدایش آماده ی تناسخ و بازگشت مکرر به دنیا است ، یعنی روح در مسیر آن است که پیوسته از بدنی به بدن دیگر منتقل گردد تا وقتی که سر کمالی او به آخر رسد و این انتقالات مکرر برای تکامل یافتن است ؛به این معنی که هر بدنی چون بوته ی آزمایشی است که روح در آن تحت آزمایش و تربیت و ریاضت واقع می شود و به این وسیله مقداری از آلودگی های خود را فرو می ریزد و کمالات تازه ای از علم و سجایای انسانی کسب می نماید و به این وسیله لایق بدنی کامل تر و شایسته تر و یک زندگی عالی تر می گردد و به آن انتقال می یابد و به همین ترتیب در راه تکامل پیش می رود تا سرانجام به قله ی شکوهمند کمال انسانی صعود می یابد و به آخرین درجه ی پاکی و فضیلت قدم می نهد و در اینجاست که عود کمال او به دنیا ،یعنی تناسخ او پایان می پذیرد.
انگیزه ی بازگشت ارواح
برحسب این عقیده ، تجسدات مکرر برای ترقی و تکامل روح لازم است ، زیرا روح با انجام تکالیف زندگی و ضرورت ها و نیازهای بدنی که بدان حلول کرده، ترقی پیدا می کند ؛ از این راه که زندگی دنیا و ضرورت های آن او را به عمل وا می دارد و قوای عقلی و اخلاقی او رشد و توسعه می یابد.
استدلال
استدلال تناسخیان جدید این است که: مسلماً تجسد واحد و دوره یک زندگی واحد روح در یک بدن برای کسب همه خیرات و کاملات و تجرد یافتن از همه نقائص و شرور و آفات کافی نیست.
آیا یک انسان وحشی که در مناطق جنگلی وبدوی آفریقا زندگی می کند، می تواند با همین زندگی کوتاه توحش، کمال عقلی یک انسان متمدن و تربیت یافته در سرزمین متمدن را کسب کند؟ البته نه !از طرف دیگر اگر روح چنین انسانی پس از مرگ به دنیا عود نکند و به همان حال نقص و توحش بماند به نظر عقل محال است ، زیرا با عدل الهی سازگاری ندارد و نیز با ناموس تکاملی خلقت که بر سراسر جهان طبیعت حکمفرما است نمی سازد.
پس به طور خلاصه باید تناسخ و حلول ارواح را به بدن های مکرر دنیایی و مادی با مقدمات بدیهی زیر پذیرفت:
1-عدل الهی نسبت به همه آفریده ها .
2-عمومیت قانون تکامل در جهان خلقت که همه چیز و همه کس برای کمال آفریده شده اند .
3-کافی نبودن یک حیات و یک دوره ی زندگی برای حصول تکامل انسان ها .البته تعداد عدد هر روح منوط است به مقدار ریاضت او در هر بدن برای تکامل و تجرد خود تا وقتی که روح به حد اعلای کمال و پاکی خود برسد ؛در این صورت دیگر از تجسد مادی و عود به دنیا متسغنی می گردد و به همان حیات روحانی زنده می ماند و در آنجا نیز با ابزار دیگر مناسب خود، سیر خویش را ادامه می دهد تا جایی که در صف فرشتگان مقرب قرار گیرد فرشتگانی که تربیت ارواح و اداره عالم به دست آنهااست.
مذهب تناسخ جدید در مواد زیر خلاصه می شود:
1- تجسدات مکرر و پی در پی روح برای قانون تکامل عقلی و تربیتی اوست که قانون حتمی و ضروری است ؛از این رو به حدی و زمانی معین محدود نیست ،بلکه بستگی به مقدار مجاهده ای دارد که روح در این بدن ها در راه کسب فضیلت و نیکی ها و تربیت و اخلاق به کار می برد و چون به حد کمال رسید و هدف عالی خود را به دست آورد دیگر به بدن مادی بر نمی گردد و برای همیشه بازگشت به بدن مادی و دنیوی و تجسد را ترک می گوید و به مبدأ اولی کمال ملحق می شود.
2- تجسد واحد برای تکامل روحی کافی نیست، ولی اگر روحی بتواند در یک بدن و همان تجسد اولیه با آخرین مرحله کمال خود برسد و دیگر به دنیا باز نخواهد گشت.
3- پس تناسخ ( و عود ارواح ) قانون عمومی ،یعنی برای همه ارواح نیست، بلکه مربوط است به ارواحی که هنوز به کمال مطلوب نرسیده اند.
4- تجسدات و عودها متصل و پشت سر هم نیستند ،زیرا که ضرورتی برای این کار نیست، چون روح قائم به ذات و جوهر است و قادر است بدون جسد مادی به حیات خویش ادامه دهد ؛ از این رو روح گاهی بین دو تجسد مادی برای مدتی کوتاه یا بلند به طور مجرد باقی می ماند و البته در آن حالت بیکار نمی ماند ،بلکه به سیر تکاملی ادامه می دهد و یا به بهره برداری از اکتسابات دنیایی خود مشغول است.
5- در هر تجسد تازه ای روح خاطرات زندگی قبل خود را فراموش می کند، مگر صفات و امیال گذشته او که به تدریج به او باز می گردد. ( فرقه حائطیه )
6- هر تجسد تازه و زندگی مادی جدیدی رنج ها و ابتلائاتی همراه دارد ،زیرا اصلاً تجسد و عود به بدن برای روح عذابی دردناک است، ولی ارواح در خلال این محنت ها و عذاب ها به ترقیاتی نایل می شوند ؛بنابراین عود روح هر چند به بدنی پررنج تر و بدبخت تر باشد ،حظ و بهره اش از کمال بیشتر خواهد بود و پاکی و صفای زیادتری کسب خواهد کرد.
-----------------------------------------------------------------
* غلاة جمع غالی است که در پارسی به معنی گزافه گویان می باشد. ایشان فرقه هایی از « شیعه » هستند که درباره ی ائمه ی خود گزافه گویی کرده و آنان را به خدایی رسانیده و یا قایل به « حلول » جوهر نورانی الهی در امامان خود شدندو یا به « تناسخ » قایل گشتند. اصول عقیده ی« غلاة » مبتنی بر ظهور و اتحاد و حلول و تناسخ است. درباره ی « تناسخ » معتقدند که ممکن است روح خدایی که در پیغمبران حلول کرده ، پس از وی به قلب ائمه و از ایشان به جسد کسانی دیگر در آید و همه ی آنان ،یکی پس از دیگری، به مرتبه خدایی برسند.
* * آیات دیگری که تناسخیان به آن تمسک جسته اند: سورهای انفطار: 6 / مومنون: 107 / شوری:12 / انعام: 38 / نساء:56 / التین: 4 / غافر: 11.