نقد و نظر هایی بر یک آسمان پرنده
چوپان :http://choupoun.blogfa.com/
داستانِ سه قفس و سه پرنده.
یک: دو پرنده در قفس هستند که "برادری" آنها را خریده و بعد مدتی می میرند ، از تشنگی. مثل چوب می شوند.
دو: "او" که در قفس رابطه ای اسیر است و در نهایت بومیِ یک جفت چشم "مغولی" می شود و می رود.
سه: "تو" یا همان راوی داستان که در قفس چشمان اسیر شده است.
در تمام این قفس ها، قفس نشینان زندانیانی هستند که به تدریج رو به زوال اند. پشت صحنه background این نمایش، فیلم پرندگان هیچکاک است. از سکانس های آرام فیلم شروع می شود و کم کم به حمله پرندگان نزدیک می شود. همزمان سازی synchronization اتفاقات خلال داستان با ارجاعات برون متنی از مولفه های خوب اثر بود ؛ گرچه بعضن کمی اغراق هم در این مورد صورت گرفته و به نظر می رسد در سطرهایی امتیازی که به متن خارجی داده می شود بیشتر از بدنه خود داستانِ در حال روایت است.
شخصیت ها زیاد نیستند و به درازای داستان می خورد. این طور فرصت می شود که به هر شخصیت به فراخور مدت زمان حضورش در داستان پرداخت. احساس در داستان پررنگ است و مشهود.
در انتهای داستان، چرخشی در روایت دیده می شود. اولین راوی همان طور که انتظار می رفت، می میرد. مثل پرنده ها. شهرزاد می میرد و گویا برادرش است که داستان را تعریف می کند. حالا "او" معرفی می شود. شهاب می شود. یا شاید گربه. کنش می دهد، اما از نگاه برادر. برادر خشمگین.
نکته پایانی: از بین ارجاعات برون متنی به کار برده، تنها فیلم هیچکاک که حضور ملایمی دارد و نیز فروغ را که حضور به نسبت سنگین تری دارد، مناسب می دانم. نیچه کاملن اضافی است ، به داستان تحمیل شده و بدنه ظریف داستان کوتاه طاقت تحمیل های این چنینی را ندارد.
سهند ستّاری:http://www.sattari-sa.blogfa.com/
سلام
تجلی کلمات این داستان ، به وجدان حکایت هراکیلیتوس از پا گذاشتن در آب ، به نظرم خیلی جالب آمد . تفاهم انتزاعی موجود در فضای داستان ، کلمات این مضمون را از بند داستانهای تکراری ، تا حد زیادی دور کرده بود . البته به نظرم برخی از حجم ها به کار رفته ، چندان در کالبد داستان نمی گنجید و به نوعی تحمیل شده بود و بیشتر به دغدغه ی شخصی نویسنده گره خورده بود تا جلو رفتِ مضمونِ داستان( مثلا نقل از اشعار نیچه) ،اما به گمانم به قواره یک داستان انضمامی ، طرح داستان عالی بود . و البته از رقص قلمتان لذت بردم .
" متفکر و شاعر در یک خانه حضور دارند و آن خانه زبان است و همگی در تلاش نیل به حقیقت اند ، هر یک به طریقی "
با سپاس
___________________
سهاتابان:http://www.sohataban.blogfa.com/
یک آسمان پرنده داستان تضادهاست یا بهتر است بگوییم تقابل ها و این از همان عنوان داستان و سطر آغازین که در تضادی واضح مطرح می شوند ، رخ می نماید و مخاطب را برای فضایی مملو از تقابل ها آماده می کند. عشق و خیانت، دنیای زنانه و مردانه ، حس و منطق که در شعرو پژوهش تعریف می شود (در این داستان) و تضادهایی از این دست که این داستان بی حادثه را کنش مند ساخته و مخاطب را به دنبال تقابل ها می کشاند.
اولین نکته ای که در مواجهه با این داستان به چشم می خورد و یا نویسنده آن رابا قدرت به رخ مخاطبش می کشد ،زبان است.زبان تنها ابزار بیان نیست ، بلکه عاملی قدرتمند می باشد که در کنار روایت پایاپای داستان را پیش می برد. یک ساختار زبانی خاص متکی بر سیالیت و تکرار.
سیالیت در زمان (فعل ها ) و رویدادها جای ، جای داستان به چشم می خورد که با چفت و بست بجای توصیفات و پرتاب روایتی به روایت دیگر (روایات فرعی ) داستان را پیش می برد و تکرارهای زبانی شگردی ست در جهت این سیالیت روایت.
تکرار واژه ها ،دیالوگ ها و موقعیت ها همان عامل چفت و بست صحنه ها و تدوین موازی داستان است که با استفاده ی بجای نویسنده توانسته کارکرد درستی در ساختار داستان داشته باشد ؛ هرچند با کمی ریز بینی می توان برخی توصیفات اضافی و تکرارهای بیهوده را قلم گرفت ، اما شیوه ی استفاده از این تکنیک و قدرت آن در این داستان را نمی توان نادیده گرفت.
نکته ی دیگر:دو پاره بودن داستان است که در پایان بندی با فرض دو راوی بودن شکلی منطقی به خود می گیرد.همین پی بردن به این که مخاطب تا بحال یادداشتی می خوانده از شهرزاد ، اما از نگاه برادرش و گره زدن پایان به ابتدای داستان می تواند شگردی دیگر (و نه تازه ) در جهت تقابل سازی در ساختار باشد ،اما تشابه زبانی دو پاره این ایراد را وارد می کند که نویسنده جای هر دو راوی نشسته و این تشابه حضور نویسنده را پررنگ می کند نه راوی ها را و این ایراد وقتی پر رنگ تر می شود که با توجه به توصیفات پاره ی اول درباره ی نویسنده بودن شهرزاد ،وقتی پایان داستان یکی بودن راوی و نویسنده آشکار می شود ، مخاطب از این کشف خرسند می شود، اما این سوال مطرح می شود که آیا نویسنده ی پاره ی دوم هم همان راوی (برادر) است وبا توجه به این که هیچ کدی مبنی بر نویسنده بودن برادر نداریم و تشابه زبانی دو پاره ،این چند راوی بودن داستان را کمی دچار اختلال می کند.
هرچند در پاره ی دوم خبری از تکرارها و سیالیت نیست و تنها یک گنجشک تبدیل به عامل برگشت به فضامی شود ،اما این تفاوت در تکنیک (ساختار ) اتفاق می افتد ، نه زبان توصیفات و دیالوگ ها.(چند راوی بودن تکنیکی قدرتمند و البته سخت در روایت داستان است،آن هم در داستان کوتاه. مسلما اگر راوی دوم هم مجال راوی اول را داشت و یا روی زبان مردانه و فضاسازی ها بیشتر کار می شد،این ایراد تبدیل به نقطه ی قوّتی دیگر می شد.)
در هر حال رمز گشایی های داستان که در نیمه ی اول مطرح و در نیمه ی دوم حل می شود از ظرائف داستان است که لزوم دوپاره بودن را مؤکد می کند : بودن پدر در خانه ی سالمندان و توصیفی که می گوید : " نزدیک عید بود،مثل این روزها که نزدیک عید است " و مواردی از این دست از آن جمله اند.
یک آسمان پرنده ،هرچند در محتوا پرنده بودن را ندارد و بار مثبت عنوان در داستان به باری منفی تبدیل می شود ،اما حضور پرندگان گوناگون به شکل های گوناگون و با اهداف متفاوت ، صحه بر انتخاب این نام می گذارد. مرغ عشق ،کلاغ ،گنجشک و... هم پیرو همان تقابل ها می تواند کارکردی نمادین داشته باشد که می توان در فرصتی دیگر به رمز گشایی سمبل های این داستان پرداخت. سمبل هایی چون : پرندگان هیچکاک،فروغ ،پدر بزرگ، چشمهای تنگ و....
توضیحات بیشتر بماند برای وقتی دیگر و شاید نقدی با حضور نویسنده ی عزیز.
با امید به ادامه ی این راه برای این قلم توانمند.









