عید عشّاق !
منیژه این پیامک را برای یگانه عشقش ، خسرو ، فرستاد :
too see light look at sun , to see love look at moon , to see beauty look at nature , too see hope look at future , to see all of these look at the miror . HAPPY VALENTINE
چند دقیقه بعد عذرا این متن را دریافت کرد و در پاسخ برای خسرو نوشت : " اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي، مطمئن باش سه چيز، هميشه مال تو هست : خداي مهربون، فکراي قشنگ و قلب کوچيک من".
زنگ هشدار همراه منیژه به صدا در آمد، آن هم با صدای لیلا فروهر : « به کوی تو مسافرم ... بذار مسافر بمونم ». پیامک خسرو را خواند :" اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي ، مطمئن باش سه چيز هميشه ..." لبخند زیباترش کرد ، به قول خسرو شد تنها فرشته ی زمینی .
صدای ناز ژولیت بلند شد : " اس ام اس دااالی " . بیژن سریع گوشی اش را برداشت . برای هزارمین بار به داشتن دوست دخترخوشگلی ، مثل منیژه به خودش افتخار کرد وپیامک دریافتی را پیش از حذف برای همسرش ، لیلی، فرستاد.
توی طبقه ی هفتم ، فرهاد از خوشحالی فریاد زد : " از شیرینمه ، عذرا ! " البتّه خوشحالی اش به برق چشمان شیرین نمی رسید که با دیدن کادوهای خسرو ، بیژن، فرهاد و ... چنان انرژی گرفته بود که می توانست از فردا تمام شهر را روشن کند !
لیلی برای دخترش ، ژولیت ، لالایی می خواند و به حرف های دوستش فکر می کرد : " ببین عزیزم ! یا باید جدا بشی یا بسوزی و بسازی . جدابشی دخترتو ازت می گیره که تو یکی طاقتشو نداری ، به نظرم بهتره یه زندگی دوم داشته باشی ، یه بوی فرند ... " .
لیلی به دخترش نگاه کرد ... توی خواب چقدر معصوم تر و زیباتر به نظر می رسید . عاشق این لحظه بود . با حرارت گونه های ژولیت را بوسید .
از آن اتاق صدای ناز دختر بچّه ای آمد : " اس ام اس دااالی " .







